خدا....

خداااااااا

اولین بار که براش اشک ریختم
رفتم پیش خدا فریاد زدم چرا؟
خدا به آرامی گفت:هیسسسس فرشته ها تازه خوابیدن
زیر لب پرسیدم پس من چی؟
با مهربانی گفت:تو واسم عزیزترینی...
بغض کردم و گفتم:فرشته ی من رفت...
خدا نگاهم کرد و گفت:اذیتش کردی
با اشک و هق هق گفتم:نمیدونم...
خدا گفت:امدی دنبالش تو آسمون؟؟؟
گفتم:آره،نامرد بهم قول داده بود بدون من جایی نره...
خدا لبخند زد...
سرمو بالا کردم و گفتم:من بدم یا اون؟؟؟
خدا گفت:هیچکدوم...
داد زدم و گفتم:اون بد بود تنهام گذاشت اون بد بود حرصم گرفت گفتم ببرش جهنم...
خدا با تعجب گفت:مطمئنی؟
با دودلی با اشکام گفتم:نه...
به خدا گفتم میشه ببینمش؟؟؟
خدا قبول کرد...
ازین بالا داشتم میدیدمش بلند داد زدم گفتم:
آهای همه کسم،من اینجام مگه قرار نبود تنها جایی نری با توام...
خدا آروم بهم گفت:صداتو نمیشنوه...
به آرامی با بغض گفتم:دوسش داشتم پس چرا رفت؟
خدا گفت:اگه زندگیتون بهم ربط نداشت هیچوقت سر راه هم قرارتون نمیدادم...
لبخندی زدم و گفتم:مواظبش باش خدا
♥من تو رو به خدا سپردم♥
تو منو به کی میسپاریی


برچسب‌ها: ،
[ ۲۴ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۶:۴۰:۳۹ ] [ Abolfazl.Cloner ] [ نظرات (1) ]
نظرات
نام :   ایمیل : [ آدرس ایمیل ]   سایت : [ آدرس وبسايت ]
0 0
متن : عالی بود . خیلی عالی بود. نمی دونم این رو از کجا و چطوری نوشتی ولی خیلی عالیه. مرسی.
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]